على محمدى

34

شرح اصول استنباط ( فارسى )

4 - وضع خاص و موضوع‌له عام كه اين قسم صرف فرض است و وجود خارجى ندارد و بلكه ممكن هم نيست . 5 - وضع اسماء نكرات از قبيل رجلا ، كتابا و . . . كه واضع آنها را براى كل فرد فرد از افراد على البدل قرار داده و وقتى مىگوئيم رأيت رجلا يعنى فردى از افراد اين طبيعت را ديدم يا وقتى مىگوئيم : اكرم عالما يعنى فردى از افراد طبيعت عالم را اكرام كن و . . . 6 - وضع هيئات مفردات از قبيل هيئت فعل ماضى كه دلالت مىكند بر وقوع حدث در زمان گذشته مثل حدث ضرب - اكل و . . . 7 - وضع هيئات مركبات از قبيل جملهء انشائيه براى انشاء و ايجاد معنى و جمله اخباريه براى اخبار از واقعيتى و ثبوت شيئى لشيئى يا سلب شيئى عن شيئى . 8 - وضع انّما و الّا و . . . براى افادهء حصر . 9 - وضع لاء نفى جنس در مثل لا رجل فى الدار براى نفى جنس . 10 - وضع جمله شرطيه و حصريه براى دلالت بر مفهوم . 11 - وضع حركات اعرابيه براى تشخيص اينكه مثلا فلان مرفوع فاعل است فلان منصوب مفعول است و فلان مجرور مضاف اليه است و . . . و وضع تعينى عبارتست از اينكه در آغاز شخص يا جمعيتى لفظى را با كمك قرائن حاليه و مقاليه در معنائى استعمال مىكنند و سپس استعمال آن كثير مىشود تا آنجا كه در اثر انس و الفت اذهان با اين معناى جديد از اطلاق لفظ هم بذهن تبادر مىكند مثل استعمال صلوة در عبادت خاصه و . . . و اين را تعيّنى گويند چون خودبخود و در اثر كثرت استعمال متعين شده و كسى آن را معين نكرده است . مقدمه دوّم : ( چنانچه اشاره شد اين مقدمه مستقيما ارتباطى به باب حقيقت